محل تبلیغات شما

mahdizare



سبک بال:
تا جا باز میکند در دلت و بهش عادت میکنی، نبودش برایت سخت میشود.
جزوی از بدنت را لمس شدنی میماند.
<<مثل جای خالی ساعت به دیوار اتاق>>.
حیران ی و مستاصل.
ویران میشوی وقتی میبینی از جایی خوردی که حتی تصورش را هم نمیکردی.
ویران تر میشوی وقتی پی میبری که مجبوری <<جای>> خالی اش را تحمل کنی.
اما. اما تابحال پاره ای از وجودت را گم کرده ای؟
با خودت میگویی: اگر یافتنی بود کو به کو و در به در و سایه به سایه دنبالش میگشتم. حال چه کنم که نه یافتنی ست و نه دست یافتنی.
.
شما ندیدیدش؟ چیزی را که گم کرده ام میگویم. زیباست. خودش عالمی ست. سخت است و خستگی از سر و کولش میبارد اما دلنشین است. شیرین است اما دلت را نمیزند. همه ی لذتها در <<گم شده>>ی من خلاصه میشود. ندیدیدش؟ از جنس زمان است. ساعت و ثانیه و نفس. زمانی که گذرش درد است و آه از پی آه. من تکه ای از زمان را گم کرده ام. آن یکzwj;هفته-ده روزی که هر سالم بعلاوه ی آن میشد 365. یک سال شده. باید تا الان پیدایش میشد! قسمتان میدهم!
.
کاش طوفانی بود و میشد خود را برای یافتن گم شده ام به بادش بدهم. دریایی بود که به میل، خود را به گردابش میزدم. ای کاش کویری بود سوزان و لایتناهی که به اشتیاق خود را در آن می افکندم. و یا آتشی بود و بی مهابا به آغوشش میکشیدم.
نفرین. نفرین بر <<زمان>>ی که حتی گاهاً از زهر هم بسی بیشتر کامت را به تلخی مینشاند و هیچ کاری اش هم نمیتوان کرد. چه بر بیاید از دلم که قرار ندارد. کاش میشد دل به <<انتزاع>> زد و دنبالش گشت. کجای زمان گم ات کرده ام که بجویمت. یکسال را بگردم؛ دو؛ بیست و چند سال؟ گله از چه میکنم!؟ پاک دیوانه شده ام.
گویی خیره به شعله ی شمعی عدمی شده ام که آب شدنش را اشک به اشک گریانم.
.
زندگیمان به قبل و بعد اربعین رفتنمان تقسیم میشود. پس حق بدهید نوروزمان اربعینمان باشد!
برای ما که سالمان با اربعین اربابمان شروع میشود، معادلات اندکی توفیر دارد.
دل بسته بودیم به این که هر قدر هم طول سال را سیاه بگذرانیم و با تلنباری از خود بیگانگیها و گره ها به آخر سالمان برسیم، مقلب القلوبی هست که عقده گشایی از تار و پود نامیزان و در هم تنیده مان کند. محول الحول و الاحوالی هست که هوای دل پر هول و ولایمان را داشته باشد. و نهایتا مدبر اللیل ی هست تا لیلی مان را سال به سال. آه. دل. امسال نشد. باشد.
دو سالت را یکی میکنی؟
یا نه. بگذار بپرسم#زبانم_لالچند سالت را یکی خواهی کرد؟!
کاش نخواهیم که ادامه دار شود.
99/7/16


سبک بال:

آدم به شدت میسوزه وقتی نتونه به اندازه ی تلاش و عرق ریختنش، نتیجه کسب کنه. حتی اگه نتیجه خوب هم بوده باشه، راضی نمیشه الا این که یه تناسب زحمتش نتیجه بگیره. #تبریک میگن بخاطر رتبه ۱۰۷ و خوشحال میشن و با لبخند عمیقی دلت رو قلقلک میدن، اما نمیدونن که داداششون باخته. چرا؟ (پ.ن میگم!)

کنکور کارشناسی، چهار سال پیش هم دقیقاً همین اتفاقات امسال افتاد. هی بخون بخون، تست بزن بزن، آخرش چی؟ تموم بدبیاری ها و ناخوشی ها باید بیافته عدل توی تایم آزمون! اینم نشه میبینی یه سری سوالای شلم شوربای بی سر و ته و زوار دررفته دادن که با رمل و اسطرلاب هم نمیشه از پسش بر اومد!

میگن: اشکی که هنگام شکست می ریزی، عرقی ست که هنگام تلاش نریخته ای. من اما نمی دونم اون اشکی که بعداً میریزم دقیقاً چیه! آخه عرقه رو قبلاً ریختم!


بیژن زنگنه گفته است: نه کشتی و نه محموله های نفتی توقیف شده متعلق به ایران نیست، بلکه شامل بنزینی بوده که بصورت فوب به ونزوئلا فروخته شده بود.
✅هیچ جای کف و سوت و هورایی در این میان وجود ندارد برای نفتی ها، اگر ذره ای وجدان داشته باشند! اگر ایران به دنبال مبارزه و گره گشایی در خصوص ان دریایی نباشد، چرا باید دیگر کشورهایی که مورد تحریم واقع شده اند، با وجود چنین تهدید بزرگی، به ارتباطات اقتصادی با ایران امیدوار باشند؟
✅درست است که فوب فروختن کالا، عدم پذیرش مسئولیت در خصوص وصولِ سالمِ کالا به کشور خریدار را در پی دارد، اما این در شرایط تحریمی برای ایران، صرفاّ شانه خالی کردن از مسئولیت است. اگر کشور خریدار، عدم امنیت در وصول کالا را احساس کند، کشش بازار افزایش میابد. در بازاری که تصمیم گیری در آن، دچار عدم اطمینان است، حساسیت بالا میرود و رغبت به مبادله، با وجود مخاطره، کمتر میشود و مشخصاّ در مورد ایران و بازار کشورهای تحریم شده، اثربخشی تحریمlrm; ها بیشتر خواهد شد. پویایی بازار مشترک بین کشورهای درگیر تحریم، تضمین بقای کم تنش آنهاست. پس نباید در این ارتباط بی مسئولیت بود! توقیف کشتی ها یک اقدام ناتمام را رقم زد و مطلوبیت مبادله را برای یکی از طرفین مخدوش کرد. واقع بینانه اگر نگاه کنیم: این اتفاق میتواند یک شکست راهبردی تلقی شود.


سبُک بال|مهدی زارع:
این مرقومه نیز در جهت ارتقای سطح کیفی اجرائیات (تشکلهای مذهبی مشابه)، پیشنهاداتی را در طبق اخلاص، مقابل دوستان قرار میدهد:
1. <<سرعت در اجرائیات>>: از دو جنبه بررسی میشود: 1)جلوگیری از فرسایشی شدن کار بر اثر طولانی شدن آن؛ 2)ضمن اینکه از دید ناظر بیرونی، اصطلاحاً پرستیژ کار حفظ میشود، وقفه های طولانی، آنان را به سطوح نخواهد آورد.
2.<<اخلاق در اجرائیات>>: از دو جنبه درونی و بیرونی بررسی میشود: درونی: اعضای تشکیلات با رعایت اصول رفتاری و کاری، رعایت محدودیت هایی سازنده را تمرین خواهند کرد. 2)بیرونی: مانور اخلاق مداری، مقابل دیدگان مردم، جلوه ای از رفتار صحیح تشکیلات اسلامی را به نمایش خواهد گذاشت که به بهبود و اصلاح تلقی مردم از تشکیلات و اعضای آن منجر خواهد شد. رفتار زننده و ناشیانه یکی از عوامل(مانند پرخاشگری و استعمال الفاظ ناصواب و.) باعث ایجاد نگرش سوء نسبت به کل مجموعه خواهد شد. این یعنی کاهش اثربخشی پیام رسانی که مستقیماً هدف از فعالیت را نشانه میرود.
3.<<خلاقیت در اجرائیات>>: کار اگر بنحوی اجرا شود که تحسین مخاطب را بواسطه خلاقانه بودن آن برانگیزد، عمیقاً با ذهن مخاطب پیوند برقرار میکند. این یعنی ضریب دادن کار و تعمیق نفوذ.
4.<<حساسیت در اجرائیات>>: به تعبیر عامیانه ای اشاره دارد که میگوید: "افراد خود را صاحب کار بدانند" و قلباً با آن ارتباط عاطفی داشته باشند. ایجاد عاطفه به میزان توجیه شدن افراد نسبت به اهمیت کارشان بستگی دارد.
5.<<هماهنگی در اجرائیات>>: مدیریت منابع انسانی و تجهیزات به واسطه ی یک مدیر یا مسئول تشکیلات.
6.<<فراگیری انسانی برنامه ها>>: مهم ترین ویژگی راس تشکیلات، توانایی تقسیم کار بین اعضا است. بدیهی است که کاری که محول میشود باید اصطلاحاً بامعنی باشد. انگیزه افراد در کار زمانی افزایش می یابد که: افراد استقلال کافی در کار را داشته باشند، بازخور دریافت کنند و کارشان بامعنی و مهم باشد.
چند نکته مهم:
✅ برنامه ریزان باید جامعه ی مخاطبین را تا حدی که منابع کشش دارد، بزرگ در نظر بگیرند.
✅ رعایت هنجارهای اجتماعی از اامات اجراست. نقض آداب و هنجارهای یک منطقه منافات دارد با هدف کار و طبیعتا اثربخشی را کاهش میدهد.
✅ مجریان ممکن است به سبب تکرار برنامه ها، کیفیت اجرا را از دستور کار خارج کنند. گاها با افزایش تعداد برنامه ها و خستگی مجری ها، کیفیت اجرا افت میکند. باید به این نکته بدیهی همیشه توجه داشت که مخاطبین جدید کسانی هستند که برای اولین بار با برنامه شما مواجه میشوند. پس هر برنامه باید نهایت کیفیت را داشته باشد.
✅ در اعلام برنامه ها و محل مراسمات، بهتر است حتی الامکان از آدرس دهی مکانهای عمومی و شناس استفاده شود.


توی هوای سرد و روبه تاریکی تبریز، در خروجی ترمینال، منتظر یکی از اتوبوس های تبریز-تهران بودم. هی اتوبوس ها می رسیدند و رد می شدند. یکی بالاخره چراغ زد. روی یک طرف شیشه اش نوشته بود <> و طرف دیگرش <<تهران>>.
سرعتش را کم کرد و تا بهم رسید سراسیمه پرسیدم: <<چند می بری؟>>
شاگردشوفر که با یک دست، از در آویزان شده و نصف بدنش بیرون بود گفت: <<67تومن.>> گفتم: <<چه خبر است حاجی؟ من می خواهم وسطا پیاده شوم. کمی بعد تر از زنجان. 35 بدهم خوب است؟ هر بار همینlrm; قدر می دهم!>> شاگرد یک طرف صورتش را جمع کرد و نصفه نیمه لبخندی زد و صورتش را برگرداند طرف شوفر. شوفر که لهجه ی متفاوت من را فهمیده بود، چشم هایش را گرد کرد و پرسید: <<دانشجو سان؟>> بادی به غبغب انداختم و ترکی گفتم: <<بله دانیشجویام.>> حرفم را با نگاهش تحویل گرفت و با #حرکت_سر به شاگرد فهماند که: بگذار بیاید تو، بدبخت است، از دانشجو جماعت کندن، خوردن ندارد. معنای این حرکت سر را بعدها فهمیدم.
شاگرد کنار کشید: <<برو #ته>>.

با کله پریدم تو. سرم را که بالا گرفتم، مثل برق گرفته ها خشکم زد. مسافران وی آی پیِ #جلونشین، با نگاه های پرافاده و تحقیرآمیزشان وراندازم کردند و فهمیدم که #محترمانه هرچه زودتر بهتر است از جلوی چشمانشان مرخص شوم! رفتم ته اما گويا قبل از من، #ته نشینان زیادی در آنجا بودند؛ هندسفری به گوش و گوشی به دست. گاهی سرشان را بالا می آوردند و صفحه ی گوشی را به هم نشان می دادند و می خندیدند. همگی انگار دانشجو بودند و برای کار خاصی عازم تهران. این را از پلاکاردها و لباس هایشان که لباس پاکبان ها و معدن چی ها و #کارگرها بود می شد فهمید.

نیمه ی عقب اتوبوس کاملا پر و نیمه ی جلو، صندلی ها یکی درمیان خالی بود. دست از پا درازتر چرخیدم و آمدم جلوتر که به شوفر بگویم جا نیست. تا رسیدم و کمرم را خم کردم که چیزی بگویم ترکی گفت: <<اوتو ائله بوردا جاوان>> و به جلوترین جفت صندلی اشاره کرد و فارسی ادامه داد: <<اگَه موسافیر اُومد مِیری عقپ؛ حالا کي کسِی نِست.>>
حال این منم که در حالتی مشترک از <<خفه خون بگیر بتمرگ!>> و <<کجای کارت می لنگه؟>> روی یکی از جفت صندلی های قرمز مخملی، جلوتر از همه نشسته ام و به عقبی ها فکر می کنم:
<<اين ته اتوبوسی ها مگر چقدر انگیزه می توانند داشته باشند؟! حسرت حالشان را می خورم. دلم می خواهد ازشان بپرسم: <<دقیقا برای <<چه>> دارید می جنگید؟ مگر تدبیری ها برایتان امیدی هم باقی گذاشته است؟>>
اما این جلویی ها را خوب می شناسم. این هایی که فقط بلد اند پز قیمت بلیت و جلوتربودن شان را بدهند و هشتگ #تمسخر عقب ترها را ترند کنند.>>
طراوت صدایشان، لحن حرف زدن شان، گرم گرفتن ها و طنین خنده هایشان در سالن ذهنم پژواک می یابد. بی اختیار از جا کنده می شوم: <<دقیقا کجا قراره.
99/9/17

#دانشجو
#روز_دانشجو
#سبک بال


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی